نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟
با شما طیکردهام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟
راه ششصدسالهای از دفتر حافظ
تا غزلهای شماها، میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاست
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! میشناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا میشناسیدم؟
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را میشناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی میشناسیدم
من همانم مهربان سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
(شعر: استادحسین منزوی)
زنجان که بودم یکی دوبار رفتم مراسم بزرگداشت مرحوم استاد حسین منزوی که بااشعارش میشدتازه ترشد ودلی صیقل دادوهوایی عاشقی کرد...اما هیچ ندیدم ...جز دوسه شاعر جوان مستعدوفی الواقع منزوی دوست!....من با استاد منزوی ازطریق دوست بزرگوارم استاد میرخانی(راهی) آشناشدم که سری دارد پرشور وشیدا درگرو یار سفرکرده اش استادمنزوی...مقاله ای ازاین شاعر فرهیخته هشترودی در وبلاگ زیبایشان بیاد مرحوم استاد منزوی ،بخوانید...زحمتی نیست...باتوشه ای گرم راهیتان میکند! سربزنید به : رگبار به شیشه های الوان






























